بدون عنوان
آوای عزیز مامان ببخش که دیر به دیر واسه وبلاگت مطلب میذارم این هم از مشغله زیاد مامانه و البته کمی هم تنبلی ولی اگه خدا بخواد تصمیم دارم تو سال جدید مامان فعال تری باشم از اتفاقات سال 93 بطور خلاصه واست بگم که اواخر شهریور ماه یه مسافرت به شمال داشتیم با خانواده بابا.این بار من کمتر اذیت شدم چون شما بزرگتر شده بودی و بیشتر علاقه نشون میدادی مخصوصا به پارک توی محوطه که هر وقت میریم شمال پاتوق آوا خانومه.بعد از این مسافرت تقریبا یک ماهه بعد بابا محمد واسه ماموریت کاری میخواست بره شمال که من و شما هم همراه بابا محمد شدیم اولش کمی دو دل بودم آخه دیگه ماه آبان بود و هوا هم کمی سرد شده بود میترسیدم که شما اذیت بشیی ولی خدار...
نویسنده :
مامان سمیرا
0:54



